سانسور
ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز ٢ بهمن ۱۳٩٠  

 

اوضاع و احوال مملکت خیلی ناجوره...

ولی از ترس اینکه خدای نکرده به اسب شاه, یابو نگم, اصلن چیزی نمیگم

فقط اینکه آقای دکتر احمدی نژاد, تا آخر عمر دعای خیر من بدرقه ی راهته... شک نکن از اعماق دلم گفتم... شک نکن...

راستی قرار بود در مورد شیدایی حرف بزنم. اساس این سریال و سریال مشابه در شبکه یک (تا ثریا) بر یک دروغ بنا شده بود. دروغی که خیلی هم قبیح نبود. خیلی وقت ها ما خودمون واسه خودمون تابو درست میکنیم و ازش میترسیم. اینکه کسی زن داشته باشه و جدا شده باشه و اینکه زنی با سه فرزند و دو دوماد بخواد بار دیگر ازدواج کنه, فقط در ایران قبیحه و جالب اینکه دروغ های خیلی خیلی بزرگتر هم فقط در ایران قبیح نیست.

نادر و سیمینه اصغر فرهادی, از اینکه در این برهه ی زمانی کاری کردید که بتوانیم به ایرانی بودن خودمان بار دیگر افتخار کنیم, از شما تشکر میکنم. جدایی شما باعث پیوند مردم کشورتان شد.

 

تکمله:

این سایت جالبه، ببینیدش

http://www.fal.maghsad.com

یاعلی


کلمات کلیدی: دیدی آنرا که تو خواندی ،کلمات کلیدی: به جهان یار ترین ،کلمات کلیدی: چه دل آزار ترین شد ،کلمات کلیدی: چه دل آزار ترین
 
شیدایی
ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز ٢٦ دی ۱۳٩٠  

 

 

 

به نظر شما چرا سریال شیدایی برای مردم جذابه؟

 

تکمله: به نظر شما کدوم شخصیت سریال خطا کرده و مقصره؟

چه خطایی کرده؟

چرا این خطا رو کرده؟

اصلن قائل به این هستید که کسی از شخصیت های سریال خطا کرده باشه؟

 

پانوشت: اونایی که دوس دارن از اومدن تو این وبلاگ چیزی نصیبشون بشه به نظرم باید به سوالای این پست و جوابایی که میدن خیلی دقت کنن. قرارم یه بحث مدون آموزشیه.

اگر پایه ی یه سری بحث های آکادمیک در خصوص رسانه و اجتماع مدرن هستین یه کم جدی به این پست فک کنین.

استقبال خوب باشه ادامه میدم.

این سرفصل درسی بود که تو دانشکده ی سازمان برای برنامه سازای خارجی داشتم

خارجی ها تو کلاس برنامه سازی خیلی ازش استقبال کردن.

یاعلی


 
اربعین شد ندیدنت...
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ٢۳ دی ۱۳٩٠  

شعری که خانم ریحانه تو نظرات گذاشته بودن حالم و خوب کرد و به نظرم برای پست اربعینی نوشته جات همین شعر از سید حمید رضا برقعی مناسب باشه:

ایـــن اشــــک‌ها بـه پای شما آتشم زدند 
شکـــر خـــدا بـــرای شـــمــا آتشم زدند


مـــن جبـــرئیـــل ســوختـه بالم، نگاه کن
معـــراج چشـــم‌های شـــمــا آتشم زدند


ســـر تا به پا خلیل گلستان نشین شدم
هـــر جـــا که درعـــزای شـما آتشم زدند


از آن طــــرف مــدینه و هیزم، از این طرف
بــــا داغ کـــربلـــای شـــمــا آتشـم زدند


بــــردنــــد روی نیـــزه دلــم را و بعد از آن
یـــک عمـــر در هـــوای شــما آتشم زدند


گفتم کجاست خانه‌ی خورشید شعله‌ور؟
گــفتنـــد بـــــوریای شما، آتشم زدند...


دیــــروز عصـــر تعــزیه خــوانان شهرمـان 
همــــراه خیمـــه‌های شـمـا آتشــم زدند


امــــروز نیـــز نیـــّر و عمّـان و محتــشـم
بـــا شعـــر در رثــای شمــا آتشــم زدند


«دیشـــب اگـــر به داغ شهیدان گداختم
امشــب ولـی بــرای شمــــا آتشم زدند


تــا بـــا خبـر ز شـــور نیستـــانی‌ام کنند
مــاننــد نینـــوای شمــا آتــــشـــم زدند»

سید حمید رضا برقعی

 

پانوشت:

برای جشنواره 137 ثانیه ای, فیلمای خوبی اومده, اگه اهل فیلم ساختنین هنوز دیر نشده. اطلاعات بیشتر خواستین برین اینجا یا اینجا, اگه خواستین منم میتونم کمکتون کنم.

احتمالن فیلمایی که میسازین در کنار فیلم آدمهایی چون حسین لطیفی و فرزاد موتمن و کمال تبریزی و ... به نمایش در خواهد آمد.

یاعلی