جهل مرکب
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز ۳ تیر ۱۳٩٠  

آزاده نامداری مجری خیلی معروفی نیست، خیلی هم از نظر من صاحب سبک نیست. ولی تونسته یه سری نظر رو سمت خودش جلب کنه. خوب حرف میزنه ولی تند تند نه شمرده. فیزیکش هم خیلی خوب نیست ولی بد هم نیست. آزاده نامداری یه خصوصیت فوق العاده داره که کمتر دخری داره. "جسارت"

یکبار مصاحبه ای با داریوش اسدزاده کرده بود و اسدزاده کلی گریه کرد. مصاحبه اش فوق العاده بود. تو لابی شهدای رادیو دیدمش. اومده بود فرزاد حسنی رو ببینه. کسی که آرزو داره شبیه اون اجرا کنه. بهش گفتم خانم نامداری، مصاحبه ات فوق العاده بود. چون زیادی حرف نزدی، جو گیر نشدی و ... گفت اسدزاده دلش از زنش پر بود. زن دومش 30 سال یا 20 سال ( تردید از منه) از خودش کوچیکتره و اصلن زن خوبی نیست. بعد گفت خب همینه دیگه. پیرمرد فیلش یاد هندستون کرده سر پیری، باید پاش واسته.

دیگه بر خوردی با آزاده نامداری نداشتم جز حرف هایی که داش علی (ضیا) ازش می گفت. چند بار هم خط دادم که خوب نتیجه داد. علی از اینکه آزاده تیکه کلام های اون و تو برنامه هاش استفاده میکرد، دلخور بود. بهم گفت، بهش گفتم دلخوری نداره، بهش زنگ بزن بگو اگه بازم میخواد یادش بدیم و ...

از کربلا برگشته بودم، رفتم دفتر، تو حال و احوال و چه خبر و اوضاع چطوریه، مهدی (صالح پور) و مجتبی (آذری) یه کلیپ اینترنتی گذاشتن که ببینم، خانم نامداری بود و جمعه ما و مهمان یه مرده سه زنه! چند وقت قبلش هم عطیه (همتی) گفت یه مهمون داشتن که در لحظه تو آسانسور عاشق شده... همه ی این رفتارا رو گذاشتم کنار هم. کلی با نرگس (فتحی) و هادی (خرسند) و مجتبی بحث کردیم در مورد اینکه آوردنن یه مرده سه زنه تو برنامه ی گپ و گفت درست بوده یا نه. از نظر من به طور مسجل کار غلطی بود. میخواستم به تهیه کننده اش زنگ بزنم یا به خود آزاده نامداری که به رسم همکاری نکاتی رو که به ذهنم میرسه بهشون بگم. خیلی داشتم هزینه و فایده میکردم که بزنم یا نزنم، بگم یا نگم و ... که تو مجله همشهری جوان دیدم آزاده خانم مطلب داده و از کارش دفاع کرده و گفته ما فقط راستش و گفتیم. (این مال داخل پرانتزه: بچه های همشهری جوان خیلی مث اینکه به خانم نامداری علاقه دارن و دنبال بهونه میگردن عکس و چاپ کنن و ازش مطلب بنویسن. خود همشهری جوان یه پروژه اس که به وقتش مینویسم. خیلی سوتیه این مجله ی دوست و برادر) بگذریم. خانم نامداری از آوردن اون آقایی که به طرفه العینی عاشق شده و ازدواج کرده هم کلی تعریف کرده بود، کلی هم مظلوم نمایی کرده بود تو مایه های اینکه من از بیگانگان هرگز ننالم و چرا روشنفکرا با ما این کارا رو کردن و ...

تحیر از همه جام زد بیرون که این باب یا نمیدونه یا خودش به اون را زده...

اگه خودش و به اون را زده که تکلیفش با خودشه و خداش و به ما هم خیلی ربطی نداره ولی اگه نمیدونه که به نظر من گزینه صحیح اینه، این خانم در جهل مرکب به سر میبره و در حوزه رسانه به نظرم زودتر از حدش بزرگ شده.

خسته شدم و به  نظرم بیشتر از این جا نداره براش وقت بذارم.

کاش خانم نامداری با حوزه رسانه مودب تر برخورد میکرد تا حرفه ای نقدش میکردم. الان از نوع رفتارش ناراحتم و به نظرم به ساحت حوزه ی کارم توهین حرفه ای کرده. البته همین قدر که ایشون همکاره و سلیمٌ نفس (دست کم تا اکنون)، کفایت میکنه که بهش فکر کنم و گرنه خیلی ها به ساحت رسانه توهین کردن ولی ارزش پرداختن ندارن.

اگر کسی خواست دلیل مبسوطش رو خواهم گفت که چرا اشتباه کرده و چرا در جهل مرکب به سر میبره و ...


کلمات کلیدی: رسانه ،کلمات کلیدی: همشهری جوان ،کلمات کلیدی: نیمروز ،کلمات کلیدی: آزاده نامداری