حاجی سيدت رفته سينما...

(چند وقتیه که تو وبلاگ حمید داوود آبادی و مسعود ده نمکی اتفاقات عجیبی داره میفته! حاج حمید که از سینه سوخته های جنگ و دفاع مقدسه فیلم اخراجیها رو تخیلی نام برده و ...

 پس از خوندن همه نظرات؛ این مطلب در ساعت ۴ صبح تحریر و به ده نمکی تقدیم شد)

+فييييششش فييييييييششش از مسعود به حاج حميد؛‌ حاجی گوشی رو بردار فييشش حاجی کوشی؟
-از حاج حميد به مسعود: چرا جو ميدی؟ من اينجام جايی نرفتم! کار تو بگو!
+فييييششش حاجی اينجا نزديک عملياته! مهمات داريم؛ نقشه عمليات توجيهه؛ قرارگاه در جريانه؛ ولی... فييششش
-ولی چی؟ خب چرا ناز ميکنی؟ حرفتو بزن! اگه همه چی هماهنگه چرا عمليات نميکنين!
+فیییششش آخه حاجی اينجا يه مشکلی هست! نميتونيم عمليات کنيم! فیییششش

-چیه؟ نکنه عملیات لو رفته؟ آخه بی عرضه ها چرا مراقب نیستین؟ چی یاد گرفتین پس تو این دوره ها؟ نخود بریز؛ کاهو بفرست؛ شروع کن دیگه.

+فییییششش حاجی یه چیزی میگیا؟ کجا لو رفته! بابا ما که زمین خوردتیم چرا هی به رخمون میکشی که تو آموزشی چیا یادمون دادی؟ من همه رو یادمه! مشکل اینا نیست حاجی! فیییششش

-پس چه مرگته؟! چرا عملیات نمیکنین؟! حتما باید بچه ها قیچی شن؟!

+فیییششش کدوم بچه ها حاجی؟ حالا من جو میدم یا تو؟! فیییییششش

-تو چته امروز؟! چرا جفنگ تحویل من میدی؟ خب بچه های داداشم و که نمیگم! نیروهای عملیات منظورمه! د بجنب پسر! الان قیچی میشن بچه ها! تو که نمیخوای مسئولیت خون بچه ها بیفته گردنت؟! یالا عملیات و شروع کن! این یه دستوره!

+فیییششش حاجی الان وقت رئیس بازی نیست! من همیشه سربازتم! خودم کلی از رشادتات واسه بچه ها گفته بودم! اما الان یه مشکل هست! نمیتونیم عملیات کنیم! فیییششش

-اه دیگه داری حوصلمو سر میبری!اگه عرضه عملیات نداری خب میگفتی یکی دیگه رو میذاشتم مسئول گردان!

+فیییششش حاجی چی میگی؟ عرضه کدومه؟ من تو مکتب خودت بزرگ شدم! الان مشکل من نیستم! جدی تر از این حرفاس! فیییششش

-چیه؟! نکنه ترسیدی؟! اگه نمیتونی؛ عملیات و عقب بنداز. من دارم کتاب خاطرات جنگ و مینویسم! تموم شد خودم میام عملیات میکنم!

+فیییششش حاج حمید چوبمون نزن! من تو موقعیت خوبی نیستم! شما به کتابت برس! من اگه میخواستم بترسم اصلاْ نمیومدم اینجا! فیییششش

-د جون به سرم کردی! بالاخره میگی چته یا نه؟

+فیییششش حاجی نیرو... فیییششش میشنفی صدامو؟! فیییششش نیرو نداریم حاجی! فیییششش

-تو غلط کردی؟ چرا دروغ میگی؟! اصلا تو لیاقت نداری فرمانده شی!

+فیییششش چرا قاطی میکنی حاجی؟! دروغ کدومه؟ نیرو میخوام! ندارم جون حاجی! فیییششش

-پسر اونجا منطقس! حساسه! شوخی بردار نیست! قیچی میشینا!

+فیییششش بابا نا سلامتی خودمون اینجاییما! من که بهتر میفهمم شوخی نداره! ولی خب چیکار کنم حاجی! نیرو ندارم! همه نیروهام سُریدن! فیییششش

-چی چیدن؟

+فیییششش حاجی ول کن تو رو خدا! سُریدن! پیچیدن به بازی! من موندم و حوضم! فیییششش

-این چه وضع حرف زدنه؟ تو رفتی فرهنگسازی کنی یا لات بازی یاد جوون مردم بدی؟! خیر سرم نشستم دارم فرهنگ منطقه رو واسه تو و امثال تو مینویسم! وگرنه خودم میومدم عملیات! الانم هر طور شده برو نیروهات و جم و جور کن و عملیات و شروع کن!

+فیییششش حاجی گیر نده! من اینجا تو مخمصه ام! گیر افتادم! تو گیر دادی به یه جمله ما! نیرو ندارم!دشمن داره پیشروی میکنه! گفتن فیلم سینمایی رو امشب تو خونه های شهر میبینن! فیییششش

-هم تو هم اون دشمن بی ناموس با هم دیگه غلط کردین! سه سه دَفه نُه دَفه! بابا برو این خالیا رو واسه یکی ببند که این فضا ها رو نشناسه! ما که خودمون اینکاره ایم! پیش قاضی و ملق بازی! اگه الان عملیات کردی که هیچ اگه نکردی هرچی دیدی از چش خودت دیدیا! من و تو با هم از این شوخیا نداریم!

+فیییششش حاجی چی میگی؟ من میگم نیرو ندارم تو میگی عملیات کن؟! دست تنها که نمیتونم برم تو دهن شیر! فیییششش

-من این حرفا رو نمیفهمم! مگه آبروی من بازیچه دست تو ِ؟ مگه جبهه و جنگ شهر هرتِ که هر موقع خواستی عملیات کنی هر موقع نخواستی نکنی؟!‌ اگه ترسیدی یه بحث دیگس ولی اگه داری بهونه میاری بدون که من خودم اینکاره ام!

+فیییششش حاجی چرا زور میگی؟ فیییششش من نمیفهمم! مگه من بی آبرویی کردم؟ فیییششش حاجی چرا باور نمیکنی؟ من نیرو ندارم همه رفتن! فیییششش

-خب برو ببین کدوم گوری رفتن! بگرد پیداشون کن! برو نیرو هات و جم و جور کن واسه عملیات!

+فیییششش حاج حمید فرستادم دنبالشون؛ گفتن رفتن سینما! میشنفی حاجی؟ رفتن سینما!‌فیییششش

-به گور ... لا اله الا الله مگه اومدن پیک نیک؟ غلط کردن رفتن؟ پس تو اونجا چه غلطی میکنی؟ من کلی در موردشون نوشتم که همه دلیرن! شجاعن! نترسن! سر به راهن! نجیبن! حالا رفتن سینما!؟‌ خیلی بیخود کردن! برو بیارشون!

+فیییششش حاجی منم همه این حرفا رو میدونم! ولی چیکار کنم؟ نمیان! حاجی میشنفی منو؟! فیییششش پرسیدم؛ گفتن رفتن فیلم جدید تو رو ببینن! حاجی؟ رفتن فیلم تو! فیییششش

- چی؟ فیلم من؟‌ مگه اکران شده!‌؟

+فیییششش حاجی من چه میدونم! سوالایی میپرسیا!‌ حتما اکران شده که رفتن دیگه! فیییششش

-خب پس عیبی نداره! تا یه ساعت دیگه پیداشون میشه! اصلا بهتر که رفتن! واسه روحیشون خوبه!‌ تو این فیلم کلی حس قهرمانی و رشادت گذاشتم! دلیر میشن! تو فیلم همه با رشادت مردن نه حماقت! بهتر! بیان پیشت همه آماده ان!

+فیییششش حاجی چی میگی؟! یه ساعت دیگه؟!‌ از صب رفتن هنوژ نیومدن! چی گذاشته بودی تو فیلمت حاجی؟ فیییششش! میشنوی حاجی؟ بگوشی! همه رفتن سینما بعد پیچوندن رفتن شهر! حاجی؟ فیییششش حاج حمید حالا چطوری عملیات کنیم؟! فیییششش حاجی چرا جواب نمیدی؟ حاجی...

/ 0 نظر / 22 بازدید